خط خطیای مغز

خرید بک لینک
از بچگيم از رفتن ، تموم شدن ، نشدن ، تنها موندن بدم ميومد .

از اون لحظه هايي كه يه بچه ي ٣-٤ ساله بودم دلم مامانم و ميخواست ... از صبح كه چشمو وا ميكردم نبود ، من بودم و يه پرستار ...

ظهر كه ميومد خونه خوشحال بودم و فكر ميكردم نميره ديگه ولي باز ٢ ساعت بعدش ميرفت ...

از اون لحظه هايي كه پشت سرش گريه ميكردم كه نره ولي ميرفت متنفرم ! ولي اين صحنه انگار بايد تكرار بشه تو زندگيِ من ...

از رفتن آدما متنفرم !

از اينكه يهو تنها ميشه آدم ...

خط خطیای مغز ...

ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال می‌کنید

برچسب: رفتن,رفتن به,رفتن به ایمیل,رفتن به کانادا,رفتن که بهانه نمیخواهد,رفتن تو مرگ منه,رفتن به حالت الفا,رفتنت آغاز ویرانیست حرفش,رفتن از ایران, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

دليلِ وجود يه سري آدما رو تو زندگيم هنوز نميدونم ...

آدمايي كه وقتي باهاشونم بهترين حال و دارم و وقتي نيستن كلافم ...

اين قبيل آدما مثه الكل ميمونن تا وقتي پيشِشوني حال خوبِ خوبه ! به محضِ جدا شدن ازشون اثرشون ميپره انگار ....

هيچ نوع تلاشي براي ذخيره كردنشون وجود نداره !

ميپَرن !

الكل هاي دوس داشتني ❤️

خط خطیای مغز ...

ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

از بعد از عروسيِ خواهر تنهاييام بيشتر شده ... دور نشده خيلي ولي وقت بيشتري رو تنها سر ميكنم تو خونه و سخته واسم !

دلخوشم به چندتا آدمايي كه دور و برم هستن كه اونام اگه باشن ! كار نداشته باشن !

اين روزا بيشتر از هميشه احساسِ تنهاييمو حس ميكنم ... از آدمايِ دور و برمم فقط دلخوشيم به دو نفرِ !!!

اگه اين دو نفرمم برن ميمونم خودمو خودم ....

دوس ندارم به خاطر تنهاييم به بقيه وابسته شم !

خستگي مياره تنها بودن ...

خط خطیای مغز ...

ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

فكر ميكردم اگه يه روز بره ميميرم ، يا ديوونه ميشم از فكرش و خاطراتش ، يا يه مدت نتونم زندگي نرمال داشته باشم ، يا مثلا ميشينم براش زار زار اشك ميريزم ... فكر ميكردم حتي اگه همه چي خوب باشه ولي از ايران بره چقدر داغون ميشم ... فكر ميكردم اگه يه روز نباشه چقدر تنها ميشم ... هيچكدوم از اينا اتفاق نيافتاد در كمالِ تعجب ! شايد زود باشه واسه قضاوت كردن ... ولي ديدم كه نمردم ، زندگيِ نرمالمو داشتم مثه هميشه رفتم دانشگاه و اومدم ، ديدم كه ديوونه نشدم از فكرش ، ديدم كه هرچقدر زور ميزنم واسه يادآوريِ خاطراتش درست حسابي يادم نمياد اصن ! ديدم كه يه قطره اشكمم نيومد حتي ، د خط خطیای مغز ...

ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

قضاوتم زود بود ... امروز وقتي خودمو ديدم كه كلافم ، ديدم كه از ونك به جاي اينكه برم خونه تا رسيدم تجريش آروم آروم شروع كردم رفتم پايين و رسيدم به جاهايي كه يه حجم سردردآوري از فكر و خاطرات و اوورد تو مغزم ، ديدم كه نفهميدم كِي ولي رسيدم جاي هميشگي ، ديدم ٥ دقيقس وايسادم بِر و بِر جامونو نگاه ميكنم و به هيچي فكر ميكنم ، ديدم كه قلبم داشت ميومد تو حلقم ولي باز يه قطره اشكمم نيومد ،خودمو ديدم كه نشستم رو نيمكته و داره يادم مياد جزء به جزشو !!! بدون اينكه يه واو جا بيوفته ! از اولِ اولش تا آخرش ! ديدم خودمو كه نميدونم چند وقت همونجا نشسته بودم و فكر ميكردم ... ديدم خط خطیای مغز ...

ما را در سایت خط خطیای مغز دنبال می‌کنید

برچسب: قضاوت,قضاوت نکنیم,قضاوت ممنوع,قضاوت 95,قضاوت نادرست,قضاوت نکنیم شعر,قضاوت عجولانه,قضاوت نکن,قضاوت دیگران,قضاوت بیجا, نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 1:55

صفحه بندی